می جنگم برای داد و آزادی

نه از نفرت انباشته ام
نه دل به کین می سپارم
کار من انتقام نیست
و به تلافی بر نمی خیزم
اینهمه بیداد امّا
نه می ترساندم
و نه در حصار سکوت می نشاندم
من
بر این بیداد می شورم
بی هراس از بهای شوریدن.

مرا خسته نمی کند تکرار بیداد
و از رفتن نمی ماند
پای پیرانگی ام!
قامت خمیده ام را ننگر،
اراده ی استوارم را به تماشا بایست!
من دادخواهم،
در"خواستن" امّا جا نمی مانم
و داد خویش و خلق می ستانم.
نه التماسی در دلم می روید
و  نه خواهشی در دیده ام
نام رخسار بزک شده ی در یوزگی ست
"خواهش" در این میدان
به گروه خونم نمی خورد دریوزگی،
من می جنگم،
می جنگم برای داد و آزادی!