من جنگجو نیستم  اما معنی دشوار جنگ را می دانم


تردید نکنید، صبح خواهد آمد
با تنی خرد و خسته اما ظفرنمون

صبح می آید از درون ظلمت بسی شبان دراز
از بسی ساز و کارهای بی تکلیف اعصار

صبح می آید از میان دریایی از خون و حادثه‌های شگفت  
از هنگامه‌های بسی نبرد و بسی امید و نومیدی‌های روزگار

آری تا طلوع سپیده صادق بسی جنگ ها دیده ام
بسی سرداران و بسی دن کیشوت های خودباور
من جنگجو نبوده ام هرگز
شمشیر من هماره چون واژگان، چوبین
اینک که نازک تیغه یی هستم بربام عمر بی حاصل
سر افرازم به غرور که چونان سایه یی نحیف
با جنگجویان راستین میهن امروزم، همراهم
اگر در فراغت نامجوی واژگان مردی برخاست
با سلاح جان و هزاران بخشش و تواضع بود.
با حس کینه و نفرت از برای انتقام خلق

غروب من با صبح شما می آید
با درخشان ستاره های مقاومت
با مریم و مسعود و دلاوران اشرفی
با کانون های شورشی و آتش های فروزان
در زیر خاکستر استبداد
پس از رفتن خویشتن دلگیر نیستم.